تبليغاتX
خوش به حالت دیوونه

 

یه روز تقاصشو میدی

 قصاص میشی تو چشم من

با تازیانه میزنه

 این روزگار به جای من

 گفتم اگه اینو بگم منم مثل تو سنگ میشم

اما من عاشقت بودم نباید نفرینت کنم

دارم آروم میگیرم شاید که آروم بمیرم

پشت دیوار سنگی شاید دیگه جون نگیرم

دارم پای خستمو می کشم توی جاده ها

دنبال ردپای تو توی هجوم سایه ها

توکه رفتی خوش و شادی

خبر از حال و روز من نداری

خب دیگه رسم زمونه اس

که لبای تو بخندن دل من پر از بهونه اس

شاید که من دروغ میگم منم شدم مثل خودت

شاید تمو شد عشق من این نفس آخرمه

اگه دروغه ای خدا پس راز این اشکا چیه؟

اگه دروغه عشق من چشم انتظاری هام چیه؟

اگه منم مثل اونم نقاب رو صورتم دارم

اگه صبح زود تا بوق سگ گناه رو قلبم میکارم

اگه همینه ای خدا پس راز این صبرم چیه؟

اگه دروغ میگم خدا پس راز این وحشت چیه؟

من گوشه های این قفس فقط به عشق تو خوشم

هر وقت بگیری جونمو به آغوشت پر میزنم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 4:2 قبل از ظهر توسط سید حسن |

 

دوستای عزیز من

احتمالا تا یه مدت کوتاه آپ نخواهم کرد چون امتحانا شروع شده و باید یه سری به درسا بزنم.

البته به وبلاگ سر میزنم. نظر بدین ها.........................................

من کامنتهارو چک می کنم.

میخوام یه پیشنهاد بدم :

بعد امتحانا همه نمراتمونو بذاریم توی وبلاگامون

اوه اوه چی گفتم!!!!!!!

همه اوناییکه موافقن اسمشونو بذارن توی وبلاگ تا من یه سند داشته باشم

اگه هم  پیشنهاد ضایعیه بگین.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

تو رفتی و من بهار ندارم    

                              عمریه تو زندون خزونم بی بهارم

تو رفتی و به اشکام اعتنا نکردی

                              آتیش زدم این زندگی رو، تو تماشا کردی

ای کاش که می موندی و می دیدی

                             این دیوونه بازی واسه تو بود

ای کاش که می موندی و می دیدی

                            این دل شکسته چه مهربون بود

آواره ی کوچه های بی تو

                            در حسرت یک نگاه تو مرد

اون دیوونه ی پر از گلایه

                            تو غربت بی تو بودناش مرد

تو لایق نفرین دلم بودی و من

                            نفرین دلم رو برات نکردم

تو دلسنگترین دلسنگ بودی ولی من

                           ستا ره ها رو واسه تو بهونه کردم

تو شکستی دل رو بی مهابا

                           ای کاش که می دونستی که چه کردی

شاکی نشدم از دست تو ، من

                          چون عاشقی رو بهونه کردی

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط سید حسن |

 

این کوچولو که می بینین کسی که به خاطرش به من میگن دایی

اینم عیدی ای که از دستم بر می اومد

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 5:34 قبل از ظهر توسط سید حسن |

یه نامه می نویسم بدین به دست خدا

بگین دلم گرفته اسیر شدم تو غصه ها

نگو که خوب میدونم دل تورو شکوندم

با اینکه توبه کردم باز توبه مو شکوندم

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط سید حسن |

یه زندونی خسته که از عشقت گسسته

 نشسته کنج زندون تنها و دلشکسته

می نویسه با اشکاش روی دیوار زندون

 حبس ابد بریدن واسه چشمای گریون

خط میکشه با دستاش روزای تقویمش رو

فکر وخیال چشمات دور میزنه سرش رو

یه بی قربر گریون که پشت پا زد به اون

 افتاد توی کویرت آب ندادی مهربون!

حالا داره می میره کنج قفس نشسته

 دست به دعا برده و آب میشه ذره ذره

خداحافظ تموم شد در قفس رو بستن

 دیگه نوری نداره دل اونو شکستن

خداحافظ تموم شد حکم اعدامو دادن

 حبس ابد دروغ بود چون مرگشو می خواستن

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

یه تشکّر جانانه از همه عزیزانی که با نظرات قشنگشون منو شرمنده کردند

تشکّر

راستی عیدی چیزی از من نمی خواین؟

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط سید حسن |

خوب حالا رسیدم به اصلی ترین مطلبی که باید بگم.

امروز

من

دایی شدم!

.تبریک می خوام.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط سید حسن |

توی آینه اشکام تو رو دوباره دیدم

نشستم و با اشکام صورتتو کشیدم

توی دشت آرزوها دنبال تو دویدم

با اینکه قاصدک مرد به آرزوم رسیدم

نه خوشحال و نه گریون از اینکه قاصدک مرد

فقط یه حس نفرت توی دلم می شکفت

صبوری هام تموم شد قصه به آخر رسید

سکوت من حرف من قصه به غصه رسید

هزلر و یک قصه داشت دلم

یکی رو نصفه شنید گذاشت و رفت از پیشم

هزار تا قصه مونده هنوز تو این دل عاشقم

برو سفر سلامت من بی خیالت شدم

تو آه سرد قلبم ندیدمت دوباره

نشستمو با اشکام به دنیامون خندیدم

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط سید حسن |

نمی دونم تو بازی هستم یا نه ولی می خوام باشم.

با تشکر از مریم جون که بهم خبر داد.

حالا :         ۵     اعتراف

۱- متولد مهر ماه.

۲- آرام و خونسردم. که البته موقع زلزله و سیل و .... خیلی به درد می خوره.

۳- زیاد شوخم. البته نه از نوعی که آخر بهم بگن بی مزه!

۴-  معمولا همسفر خوبی ام. به عبارت بهتر پای سفرم.

۵-اما آخرین اعتراف: از دروغ متنفرم. چون واقعا به این جمله اعتقاد دارم که:

هرچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند وهرچه .......

حالا   ۵   دوست عزیز:

۱- عاشقترین پروانه

۲-نمی خوام تنها باشم

۳-گلبانگ عاشقانه

۴-لحظه های تنهایی

۵-آلاچیق عشق

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط سید حسن |

نقطه اما این بار سر خط

بی خیال تنهایی هام من تو رو دارمو بس

امانته این دل من باید بدم دست خدا

بی خیال اون بنده ای که شکونده دل ما

نقطه سرخط دوباره می نویسم  عاشقم

این روز ها هم تموم میشه باید بگم که آدمم

باید تو محشرش سرمو بالا بگیرم

بی خیال اون غریب منم که آشنا میشم

تو که رفتی برو دیگه پیش من نیا

فقط به فکر خودتی آدمک خیابونا

خداحافظ دل ساده الهی که برنگردی

الهی که ساه بمونی دیگه دنبالم نگردی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط سید حسن |

روز اعدام منه خوش اومدین به معرکه

صدای خنده هاتونه که به دلم خنجر زده

دارم میرم برای یکبار هم شده محض تظاهر هم شده

بگین که بیگناه بودم بگین که مجرم نبودم

روز اعدام دله یکی نیومد اون کجاست؟

خبر بدین مرد عاشق رو چوبه دار سر پاست

بگین پاهاش سست شده و داره می لرزه زیر دار

بگین نمی بخشه تو رو تا وقتی دنیا دنیاست

بی معرفت نیومدی حتی لحظه ی عبور

نیومدی وقتی که مرگ صندلی رو از زیر پای من ربود

چوبه ی دار محکمه و طناب دار دور گردنم

اگه دیدی جون نمیدم تیر خلاصمو بزن

بذار که پرپر بزنم جلوی چشمای شما

بذار دعای مرگم بشه همین ترانه ها

دارم میرم برای یکبار هم شده محض تظاهر هم شده

گریه کنین به حال من گریه ی بی اشک و سخن

فقط به اون ظالم بگین جهنمش مبارک!

بهش بگین سوختن من

مرگ اونه نه مرگ عشق حتی میون نفسهای آخرم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط سید حسن |

می نویسم تا خشک نشه خون توی رگ های خودنویس

می نویسم تا بدونی که زنده ام بی خیال چشمای خیس

جوهر خودنویسم تموم نشد آخه هنوز حرف باقیه

آخه هنوزم به یادتم ولی این بار دیگه بی خیال ثانیه

لبهای خشکم منتظر خیسی چشمام

چشام منتظرم منتظر برگشت چشمات

اما نه تو بر می گردی نه دیگه می خوام اشک بریزم

چشمهای همیشه منتظر در  کوچه ها چشمهای منه

اما خوب می دونم دلت برام تنگ نمیشه

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط سید حسن |

اسم گل داری ولی مثل خاری به تنم

 

شب و روز من بیداری تو تو خوابی ای صنم

 

ساده سوختم تا بگم سادگی رسم عاشقاست

 

                تا بدونی دروغی ، چشمات پر رنگ و ریاست

 

شوق من مرد‌، رنگ غم شد دل من از دستم خون شد

 

ببخشید ای دل ساده که گناهت عشق اون شد

 

صبوری کن ، مهربون باش دنیا به آخر نرسیده

 

هر کسی خون کرده دلتو الهی بی غم نمونه

 

به چشمام آشنایی ولی از غریبه ها کم نداری

 

خیلی بد شد که میدونم بدیهاتو روز عذاب باید از دلم درآری

 

نمی دونم که تو اون روز چه جوری میای سراغم

 

سرتو بگیر بالا که جهنمت مبارک!

 

 

به سلامت دل ساده

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

آدم

سر تا پا دروغ

 

روز قیامت با هم بی حساب میشیم!

 

امیدوار باش!

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

 

 یک نفس بخند تا بی نفس گریه کنی!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط سید حسن |

چه آسان می توانی آرامم کنی !

چه آسان می توانی ویرانم کنی!

چه آسان می توانی در این سکوت صدای نشکستن باشی!

چه آسان می توانی حکم اعدامم را امضا کنی!

به شبها قسم که آسان می توانی اشک و لبخندم شوی!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط سید حسن |

شرم گریه تو نگاته

ولی دیگه حتی گریه هم فایده نداره

بوی نفرت تو صداته

ولی دیگه ناز اون نگات هم فایده نداره

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط سید حسن |

دیدی که پروانه شدن پیله می خواد دور تنم

دیدی که پروانه شدم اما نبودی در برم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

عجب روزگاری شده

هر کسی به فکر خودشه

عجب روزگاری شده

دیگه

 حرمت نداره نگاهمون

عجب روزگاری شده

توی بی وفایی نمره ی همه

 ۲۰

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط سید حسن |

قسمت نبود ...................................

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط سید حسن |

چقدر زود خوبی ها فراموش می شوند .

مرا لااقل به خاطر

 بدیهایم فراموش نکن .

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط سید حسن |

ای چشمهای تر چه جستجو می کنید ؟

فریاد بی صدایت را وقت مرگ عشق نخواهم شنید!

بگو چه انتظاریه وقتی می دونی نمیشه ....................

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط سید حسن |

به حالت می خندم ای دلم

آنگاه می گریم

شبیه تو نیست

چه ساده خواستن را نوشتی

به حالت می گریم

چه ساده بهانه را در بودن خلاصه کردی

به حالت می خندم

چون فقط رفتن بهانه ی توست!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط سید حسن |

فرصت نشد بهت بگم عشق منی تا پای جون

فرصت نشد که بدونی سهم منی از این زمون

فرصت نشد صدات کنم راهی لحظه هام بشی

چشات یه رنگ تازه دید خواستی ازم جدا بشی

با خودت نگفتی اگه بری من چی میشم؟

فقط به فکر خودتی ، خودخواه بی امید من

فرصت ندادی تا بگم اسیر لحظه هات شدم

هر جور بود رفتی و من مسافر قفس شدم

اگه بدونی این روزا سخته برام پر کشیدن

حال و روزمو ببین گریه داره خندیدنم

اگه بدونی تو قفس فقط به فکر رفتنم

این بار اگه در وا بشه پر میزنم نمی مونم

اما بدون آشیونه ام دیگه شونه ی تو نیست

بسمه هرچی کشیدم جلوی راهمو نگیر

بدون می رم تا بدونی که اشتباه عمرمی

دست و دلت نمی لرزید وقتی که دل میشکستی

بدون می رم تا که شاید بفهمی معنی وفا

خداحافظ رفیق من ، عزیزکم ، شاپریه خیال ما

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

 جهنمت مبارک !

 

آخرین مطلب وبلاگمه نظر هم یادتون نره......................

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

باختم اما نه به تو ..........................

به قلب صادقم که تو را باور کرد و هیچ وقت تنهایت نگذاشت

 اما تو رفتی.......................

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط سید حسن |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

آروم آروم مردنو یادم دادی

 تا از یادم بره تو پری قصه هایی

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره وقتی بدونی اون به فکرت نیست

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره وقتی بدونی که نمی مونه برات

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره وقتی به فکر رفتنه

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره وقتی همیشه میون نا امیدی اسیره

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره وقتی بدونی رفیق روزای خوشیته

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره وقتی بدونی توی روزای غمت تنهات میذاره

گفتن یا نگفتن فایده ای نداره

وقتی دست به دیگری سپرده

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

خدایا

در این فرصت دوزخی

 که چیزی نمانده به خواب یخی

چو شمعی که برافروختم

 گهی آب گشتم گهی سوختم

 

خدایا آنکه مرا در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت

در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نذار

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط سید حسن |

شگون داره نقاب صورتت برات     

گم شدی توی جاده ها مترسک مزرعه ها

حسابی دنیای شما درو غی و خیالیه

یه روز نقابتو بکن ببین دنیا چه رنگیه

دنیامون دیدن نداره غصه خندیدن نداره

مهلت عشق تموم شده عشق که خریدن نداره

از خواب خوش نمی پری وقتی که توی حسرتم

وقتی که گریه میکنم با جاده ها حرف میزنم

از خواب خوش نمی پری آخه تو دلسنگ منی

یه روزتنها میمونی تو این هجوم بی کسی

زود میشکنی ای گل من ای تو گل شکستنی

آتش زدی دل منو بسوزی تو دلخستگی

دنیامون دیدن نداره خون تو رگ هام کم میاره

میشکنه آینه دلا حرف واسه گفتن نداره

نظر یادتون نره !

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط سید حسن |

سلام به تمام عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنند و البته طبق معمول نظر که نمیدن .

البته من تازه نیومدم فقط آدرسمو تغییر دادم و میخوام چند ماه ننوشتنمو جبران کنم.

اول :

تمام شعرهایی که تو این وبلاگ میخونین از خودمه و امیدوارم خوشتون بیاد.

دوم :

چون خودم برای شخصیت افراد ارزش قائلم به همین دلیل با احترام به شما خوانندگان عزیز ازتون می خوام

 اگه قصد استفاده از شعر هارو  دارین ذکر نام شاعر یادتون نره.

در آخر :

به دلیل همین احساسی که نسبت به شخصیت شما دارم از گذاشتن کدهای جلوگیری کننده

 از برداشت از سایت خودداری کردم. امیدوارم  موفق باشید. 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

 

همه فکر خودشونن!

همه فکر خودشونن!

همه فکر خودشونن!

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 2:44 قبل از ظهر توسط سید حسن |

اسم گل داری ولی مثل خاری به تنم

 

شب و روز من بیداری تو تو خوابی ای صنم

 

ساده سوختم تا بگم سادگی رسم عاشقاست

 

                تا بدونی دروغی ، چشمات پر رنگ و ریاست

 

شوق من مرد‌، رنگ غم شد دل من از دستم خون شد

 

ببخشید ای دل ساده که گناهت عشق اون شد

 

صبوری کن ، مهربون باش دنیا به آخر نرسیده

 

هر کسی خون کرده دلتو الهی بی غم نمونه

 

به چشمام آشنایی ولی از غریبه ها کم نداری

 

خیلی بد شد که میدونم بدیهاتو روز عذاب باید از دلم درآری

 

نمی دونم که تو اون روز چه جوری میای سراغم

 

سرتو بگیر بالا که جهنمت مبارک!

 

 

به سلامت دل ساده

 

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط سید حسن |