تبليغاتX
خوش به حالت دیوونه

 

تو رفتی و من بهار ندارم    

                              عمریه تو زندون خزونم بی بهارم

تو رفتی و به اشکام اعتنا نکردی

                              آتیش زدم این زندگی رو، تو تماشا کردی

ای کاش که می موندی و می دیدی

                             این دیوونه بازی واسه تو بود

ای کاش که می موندی و می دیدی

                            این دل شکسته چه مهربون بود

آواره ی کوچه های بی تو

                            در حسرت یک نگاه تو مرد

اون دیوونه ی پر از گلایه

                            تو غربت بی تو بودناش مرد

تو لایق نفرین دلم بودی و من

                            نفرین دلم رو برات نکردم

تو دلسنگترین دلسنگ بودی ولی من

                           ستا ره ها رو واسه تو بهونه کردم

تو شکستی دل رو بی مهابا

                           ای کاش که می دونستی که چه کردی

شاکی نشدم از دست تو ، من

                          چون عاشقی رو بهونه کردی

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط سید حسن |

روز اعدام منه خوش اومدین به معرکه

صدای خنده هاتونه که به دلم خنجر زده

دارم میرم برای یکبار هم شده محض تظاهر هم شده

بگین که بیگناه بودم بگین که مجرم نبودم

روز اعدام دله یکی نیومد اون کجاست؟

خبر بدین مرد عاشق رو چوبه دار سر پاست

بگین پاهاش سست شده و داره می لرزه زیر دار

بگین نمی بخشه تو رو تا وقتی دنیا دنیاست

بی معرفت نیومدی حتی لحظه ی عبور

نیومدی وقتی که مرگ صندلی رو از زیر پای من ربود

چوبه ی دار محکمه و طناب دار دور گردنم

اگه دیدی جون نمیدم تیر خلاصمو بزن

بذار که پرپر بزنم جلوی چشمای شما

بذار دعای مرگم بشه همین ترانه ها

دارم میرم برای یکبار هم شده محض تظاهر هم شده

گریه کنین به حال من گریه ی بی اشک و سخن

فقط به اون ظالم بگین جهنمش مبارک!

بهش بگین سوختن من

مرگ اونه نه مرگ عشق حتی میون نفسهای آخرم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط سید حسن |

یه زندونی خسته که از عشقت گسسته

 نشسته کنج زندون تنها و دلشکسته

می نویسه با اشکاش روی دیوار زندون

 حبس ابد بریدن واسه چشمای گریون

خط میکشه با دستاش روزای تقویمش رو

فکر وخیال چشمات دور میزنه سرش رو

یه بی قربر گریون که پشت پا زد به اون

 افتاد توی کویرت آب ندادی مهربون!

حالا داره می میره کنج قفس نشسته

 دست به دعا برده و آب میشه ذره ذره

خداحافظ تموم شد در قفس رو بستن

 دیگه نوری نداره دل اونو شکستن

خداحافظ تموم شد حکم اعدامو دادن

 حبس ابد دروغ بود چون مرگشو می خواستن

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:13 قبل از ظهر توسط سید حسن |

شگون داره نقاب صورتت برات     

گم شدی توی جاده ها مترسک مزرعه ها

حسابی دنیای شما درو غی و خیالیه

یه روز نقابتو بکن ببین دنیا چه رنگیه

دنیامون دیدن نداره غصه خندیدن نداره

مهلت عشق تموم شده عشق که خریدن نداره

از خواب خوش نمی پری وقتی که توی حسرتم

وقتی که گریه میکنم با جاده ها حرف میزنم

از خواب خوش نمی پری آخه تو دلسنگ منی

یه روزتنها میمونی تو این هجوم بی کسی

زود میشکنی ای گل من ای تو گل شکستنی

آتش زدی دل منو بسوزی تو دلخستگی

دنیامون دیدن نداره خون تو رگ هام کم میاره

میشکنه آینه دلا حرف واسه گفتن نداره

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:6 قبل از ظهر توسط سید حسن |

اسم گل داری ولی مثل خاری به تنم

 

شب و روز من بیداری تو تو خوابی ای صنم

 

ساده سوختم تا بگم سادگی رسم عاشقاست

 

                                         تا بدونی دروغی ، چشمات پر رنگ و ریاست

 

شوق من مرد‌، رنگ غم شد دل من از دستم خون شد

 

ببخشید ای دل ساده که گناهت عشق اون شد

 

صبوری کن ، مهربون باش دنیا به آخر نرسیده

 

هر کسی خون کرده دلتو الهی بی غم نمونه

 

به چشمام آشنایی ولی از غریبه ها کم نداری

 

خیلی بد شد که میدونم بدیهاتو روز عذاب باید از دلم درآری

 

نمی دونم که تو اون روز چه جوری میای سراغم

 

سرتو بگیر بالا که جهنمت مبارک!

 

 

به سلامت دل ساده

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:4 قبل از ظهر توسط سید حسن |

فرصت نشد بهت بگم عشق منی تا پای جون

فرصت نشد که بدونی سهم منی از این زمون

فرصت نشد صدات کنم راهی لحظه هام بشی

چشات یه رنگ تازه دید خواستی ازم جدا بشی

با خودت نگفتی اگه بری من چی میشم؟

فقط به فکر خودتی ، خودخواه بی امید من

فرصت ندادی تا بگم اسیر لحظه هات شدم

هر جور بود رفتی و من مسافر قفس شدم

اگه بدونی این روزا سخته برام پر کشیدن

حال و روزمو ببین گریه داره خندیدنم

اگه بدونی تو قفس فقط به فکر رفتنم

این بار اگه در وا بشه پر میزنم نمی مونم

اما بدون آشیونه ام دیگه شونه ی تو نیست

بسمه هرچی کشیدم جلوی راهمو نگیر

بدون می رم تا بدونی که اشتباه عمرمی

دست و دلت نمی لرزید وقتی که دل میشکستی

بدون می رم تا که شاید بفهمی معنی وفا

خداحافظ رفیق من ، عزیزکم ، شاپریه خیال ما

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 4:16 قبل از ظهر توسط سید حسن |

 

 

 چه غریب ماندی ای دل

 نه غمی نه غمگساری

 نه به انتظار یاری

 نه ز یار انتظاری

 

 طعم خیانت چشیدی ای دل تنها

 خیلی وقته حس نکردی طعم خنده روی لبها

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 3:49 قبل از ظهر توسط سید حسن |



راست مي گفت آنكه راست نمي دانست

پل ها شكست پشت سر و نهايت راه نمي دانست

خواب بود و بيداري خواب نمي دانست

بس دلها شكست و قيمت دل نمي دانست

ناخداي كشتي ساحل نشين بود و راه دريا نمي دانست

آري او بود كه غريبي ستاره را در شب نمي دانست

هزار بار شب به صبح كرد و

شگفتي قصه ي هزار و يك شب را نمي دانست

پارو به درياي كوير مي زد و

رمز عبور نور از شيشه را نمي دانست

اري راست مي گفت آنكه راست نمي دانست

پهنه ي جهان را بي نواي عشق نمي دانست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط سید حسن |

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 3:28 قبل از ظهر توسط سید حسن |