تبليغاتX
خوش به حالت دیوونه - دادگاه عقل

 

چی بگم که هیچی نمونده واسه گفتن

همه غریبه با منو تو از همه غریبه تر

از پیش چشمم رفتی و رفتی ز یادم

اینو گفتی ، ندونستی که دلم رو هدیه دادم

اگه میخوای بری برو حرمت عشق رو کم نکن

این قطره نور و بسوزون به سوختنش نگاه نکن

نگو که  کاش سرنوشت دوباره از سر می نوشت

این قطره نورت هم نبود واسه تو خورشید می نوشت

اگه میخوای بری برو دلم برات تنگ نمیشه

چه روزهایی دلم گرفت نگفتی این دل چی میشه!

خنده داره این همه صبر و طاقتم

خنده داره که میدونم آخر قصه من بدم

آدم بده قصه ات شدم بدون هیچ جرم و گناه

آدم خوبه قصه ی من شدی رفیق نیمه راه

به هر جا رسیدم نوشتی نبود

به هر جا رسیدی دلم با تو بود

به هر جاده ای پا گذاشتم ندیدی

ندیدی تو جاده دلم با تو بود

به فکر تو بودم به هر دل رسیدم

تو فکرت نبودم به هر کس رسیدی

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 3:50 قبل از ظهر توسط سید حسن |